X
تبلیغات
داغون سرا

اینجا آسایشگاهه؛ جایی که همه آدمهای داغون خستگی در می کنن

دوقلـوهـایی که هیـچ نسـبت فامیلـی باهـم ندارند!

تصاویر جالب زیر بخشی از پروژه Francois Brunelle هنرمند کانادایی است. فرانسیس افراد بسیاری را پیدا کرده است که بطرز حیرت آوری بهم شبیه هستند اما هیچگونه نسبت فامیلی یا ژنتیکی با یکدیگر ندارند.
دیدن تصاویر این مجموعه خالی از لطف نیست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داغون همتونم

اميدوارم لذت برده باشيد تا بعد خدا نگهدار

+ تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 15:35 نويسنده داغون |

سلام بچه ها

 

حالتون چطوره

با تاخیر اومدم اما اومدم خیلی دلم براتون تنگ شده بود تو مدتی که نبودم اتفاقات زیادی برام افتاد

مشکلات زیادی سر رام اومد و هنوزم هست و بعضی هاشو گذروندم و بعضی هاشم نه و هنوزم از

حل کردنشون عاجز  موندم .

 

امروزداغونتر از همیشه برگشتم

 

بودن با شما منو از گرفتاریهام دور میکنه

 

خیلی دوستون دارم

+ تاريخ جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 22:24 نويسنده داغون |

 

سلام به همه رفقا فكر نكنيد بي معرفت شدم نميام

 

برميگردم

 

وعده ما روز اول آذر

 

 

داغون همتونم

+ تاريخ شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 16:42 نويسنده داغون |

سلام

چطورین ؟ خیلی دلم براتون تنگ شده بود سفر کاری بودمو برگشتم  و در خدمتتونم سفر داغونی بود

چنتا عکس زیبا از عشقهای ماندگار براتون گذاشتم اینشاالله بپسندید .

 

 

 

 

 

 

 

تا بعد خدا نگهدارتون . داغون همتونم

+ تاريخ یکشنبه دوم مهر 1391ساعت 21:16 نويسنده داغون |

سلام به همگی ببخشید یکم دیر آپ کردم ممنون از همگی دوستان که اومدن

چندتا عکس داغون گذاشتم براتون  و یک لینک توپ حتما ببینید

                 موس پد جدید

 

 

این دوست دختر کی میتونه باشه ؟

 

شوخی های برو بچه های طالبان

 

 

 

 

یا حضرت عباس

 

 روی لینک پایین کلیک کنید بعد از اینکه صفحه باز شد کرکره سیاهرنگ را به سمت چپ خیلی آرام بکشید                                                                                                             

http://www.blogoscoped.com/files/stripes.html

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه

+ تاريخ دوشنبه ششم شهریور 1391ساعت 2:20 نويسنده داغون |

سلام

قبل از هر چیز عیدتون مبارک منظورم عید فطره ها آخه بعضیا سفره هفت سین چده بودن

اینجا چندتا عکس گذاشتم در این عکسها یک دختر ۱۰ ساله رو بوسیله گریم و نورپردازی به ۲۰ ساله -۳۰ ساله - ۴۰ ساله - ۵۰ ساله و در نهایت ۶۰ ساله تبدیل میکنن

فوق العاده جالبه

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه داغون مرام همتون

خداحافظ

+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391ساعت 13:57 نويسنده داغون |

امشب چندتا عکس براتون گذاشتم از چیزهای داغون همیشه که من داغون نیستم

 گاهی چیزای دیگه هم در فهرست داغون ترینا قرار می گیرن مثل عکسهای زیر :

 

 

کیف موبایل داغون

 

 

این آقا یا یه بیخانمان داغونه یا زنش بیرونش کرده که داغون شده شایدم یه مسافر داغونه !

 

هی ... خدا رو شکر یکی این مکان نسب آدامس رو ساخت مگرنه این آدامسا ی داغون یا به لیاسامون می چسبین یا وقتی رو صندلی نشتیم زیر دسته صندلی حسش می کردیم

 

اینم یه همسایه داغون که احتمالا از دست همسایه های دیگش داغون شده

 

 

اینم یک پارکینگ داغون فوق داغون

 

 

خواهش یک فروشنده داغون شده

 

اینم یک اعلامیه داغون معلوم نیست واحد آموزش دانشگاه زده یا استاد

 

اینهم از عشاق داغون که هیچ جایی نداشتن

 

و در آخر یک سمینار یا نشست  یا کلاس دانشگاه داغون که در اون یکی از حاضرین بافتنی 

میبافه ! ای بابا داغون تر از این نمی شه  

 

 

داغون همتونم تا چند روز دیگه خداحافظتون

+ تاريخ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391ساعت 2:31 نويسنده داغون |

 

حافظه داغون

 

دو تا پیرمرد با هم قدم می زدن و 20 قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آرومی در حال قدم زدن بودن. پیرمرد اول: «من و زنم دیروز به یه رستوران رفتیم که هم ....(ادامه مطلب)

خیلی شیک و تر تمیز و با کلاس بود، هم کیفیت غذاش خیلی خوب بود و هم قیمت غذاش مناسب بود.» پیرمرد دوم: «اِچه جالب. پس لازم شد ما هم یه شب بریم اونجا... اسم رستوران چی بود؟» پیرمرد اول کلی فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چیزی یادش نیومد. بعد پرسید: «ببین، یه حشره ای هست، پرهای بزرگ و خوشگلی داره، خشکش می کنن تو خونه به عنوان تابلو نگه می دارن، اسمش چیه؟» پیرمرد دوم: «پروانه؟» پیرمرد اول: «آره!» بعد با فریاد رو به همسرش که پشت سرش بود کردو گفت : «پروانه! پروانه! اون رستورانی که دیروز رفتیم اسمش چی بود؟!!!»
 
 
تماس داغون

تعدادی مرد در رخت کن یک باشگاه گلف هستند
موبایل یکی از آنها زنگ می زند
مردی گوشی را بر میدارد و روی اسپیکر می گذارد و شروع به صحبت می کند
همه ساکت میشوند و به گفتگوی او با طرف مقابل گوش می دهند
مرد: بله بفرمایید
زن: سلام عزیزم منم باشگاه هستی؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم
زن: من الان توی فروشگاهم یک کت چرمی خیلی شیک دیدم فقط هزار دلاره میشه بخرم؟
مرد: آره اگه خیلی خوشت اومده بخر
زن:می دونی از کنار نمایشگاه ماشین هم که رد میشدم دیدم اون مرسدس بنزی که خیلی دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خیلی دلم میخواد یکی از اون ها رو داشته باشم
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار
مرد:باشه اما با این قیمتی که داره باید مطمئن بشی که همه چیزش رو به راهه
زن: آخ مرسی یه چیز دیگه هم مونده اون خونه ای که پارسال ازش خوشم میومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه میتونی بخرش
زن: باشه بعدا میبینمت خیلی دوست دارم.
مرد:خداحافظ
مرد گوشی را قطع میکند مرد های دیگر با تعجب مات و مبهوت به او خیره میشوند
بعد مردگوشی رو قطع کرد و گفت  : این گوشی مال کیه؟؟؟

 

                             ایام سوگواری مولا علی علیه السلام برشما تسلیت باد .

                                                       این شبا مارو دعا کنید

+ تاريخ چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 4:35 نويسنده داغون |

 

" مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید،
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!
ای دو صد نور به قبرش بارد؛
مگس خوبی بود...
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،
مگسی را کشتم ...!

شعری از زنده یاد حسین پناهی

+ تاريخ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت 9:31 نويسنده داغون |

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.

پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.
دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.
یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیر!
دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟
بله کاملا همینطور است.
دو ونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم.

+ تاريخ دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 16:27 نويسنده داغون |

مرجع کد اهنگ